انشا درمورد امام اول

نیمه شب است، برف می بارد و در سیاهی شب پرده ای سپید و لطیف بر سراسر شهر افکنده است.

گویی طبیعت خواسته است در زیر این حریر سیمین سیاه کاری های زندگی روزانه بشر را بپوشاند همه جا سکوت محض برقرار است.

آنان که بستری گرم و نرم دارند در آغوشش خفته اند، از دیگر مردم نیز صدایی به گوش نمی رسد.

در دل شب تنها نشسته ام و کتاب مثنوی مولوی پیش چشمم گشاده است. به مناسبتی اباتی را در آن جستجو می کنم.

ناگهان نگاهم بر روی صفحه ای می لغزد و در آنجا متوقف می شود.

روایتی منظوم را می خوانم راجع به جوانمردی بزرگمرد عالم اسلام علی (ع) موضوع مورد نظر خود را فراموش می کنم و فکرم یکسر جذب علی می شود.

بخصوص که این ایام موقعی است که در دنیای اسلام خاطره شهادت وی تجدید می گردد و همه جا سخن از علی (ع) و فضایل اوست.

اندیشه نارسای من بال و پر میگیرد و در افق های دور به پرواز در می آید، به خود می گویم: علی چه شخصیت بزرگ و شگفت انگیزی داشته که از پس قرنها توانسته است چنین محترم و محبوب بماند و دلها را تسخیر کند.

مرد روحانی، صوفی، کاسب، دهقان، کارگر، ورزشکاران، جوانمردان، جوانان، پیران، روشنفکران، همه او را ستایش می کنند همه به بزرگی اش ایمان دارند و پیروی از او را بر خود فرض میشمرند.
درماندگان، خستگان، زورمندان همه “یا علی “می گویند و از اون مدد می جویند.
بی سبب نیست که این روزها هر روزنامه و مجله ای که میگشایی، وابسته به هرگروه و دسته ای، همه یکدل و یک زبان به بزرگداشت علی (ع) پرداخته اند.
علی مرد بزرگ و عجیبی است. در هر زمینه ای که بیندیشی، او را سرور در مقام اعلی می یابی.
سخن گفتن درباره هریک از جنبه های شخصیت کامل او مجال بسیار و استعدادی در حد کمال می خواهد که هیچکدام اینک میسر نیست.
اما آنچه در این نیمه شب برفی فکر مرا بیشتر به خود مشغول داشته و چون ذرات رقصان و سرگردان برف هر دم آن را به سویی می برد، حق پرستی و ایمان علی به اصولی است که از ده سالگی در روح صاف و منزه او نقش بسته بود و هیچ گونه اوضاع و احوال و رعایت مصلحت و موقع نتوانسنته است وی را از کوشش در اجرای آنها باز دارد.
چه چیزی برای آدمی از جان با ارزش تر است؟
علی، جان خود را بارها در راه اعتقاد و ایمان خویش بر کف دست نهاد.
شب هجرت پیغمبر که مخالفان می خواستند محمد (ص) را بکشند و علی از فرط فداکاری در بستر رسول بجای او خفت، یا وقتی در غزوه خندق در عنفوان جوانی، با وجود ممانعت مکرر پیغمبر، به جنگ تن به تن با عمرو بن عبدود، قهرمان دلیر و معروف عرب پرداخت و او را از پا درآورد، انگیزه اش جز جانبازی در راه ایمان به اسلام چه بود؟؟
هنگامی که در جنگ صفین با زره بی پشت می جنگید . جز ایمان چه قوه ای به او چنین دلیری می بخشید؟
علی چندان پیرو اصول حق و حقیت بود که حاضر نمیشد ذره ای از آیین و سیره خود منحرف شود.
میخواست حق را درمورد هر کس که باشد اجرا کند و عنوان فریبنده رعایت موقع و مصلحت که دستاویز و بهانه خلافکاری های ابنای بشر میشود، او را از مسیر خود باز نمیداشت. مگر چه مصلحتی بالاتر از حقیقت میتوانست وجود داشته باشد؟
نفوذ این ایمان در علی (ع) به درجه ای بود که دخترش ام الکلثوم را بازخواست مینمود زیرا گردن بند مرواریدی سه روزه به امانت از مامور بیت المال خواسته و جبران خسارت آن را هم بر عهده گرفته بود تا روز عید قربان به گردن بیاویزد. علی به ام الکلثوم فرمود گردن بند را فوراً پیش از عید پس بدهد و همرنگ دیگر زنان مسلمان باشد.

می گویند در روزگار خلافت علی، عقیل برادر بزرگ وی که مردی عیالوار و نیازمند بود، انتظار داشت خلیفه او را بیش از دیگران از بیت المال برخوردار گرداند.

پاسخ علی آن بود که میله آهنی داغی را نزدیک بدن عقیل گرفت و در برابر بیم و وحشت عقیل در برابر آهن گداخته پرسید: تو حرارت آهنی را از دست بنده خدا تاب نداری، من چطور طاقت آتش خشم خدا را داشته باشم؟
زیرا علی همان کسی بود که در ابتدای خلافت گفته بود اموالی را که از بیت المال برخلاف حق به این و آن داده اند، پس خواهد گرفت.
پابند بودن به رعایت عدالت تا این حد، ایمانی قوی و طاقتی شگرف میخواهد وقتی در زمان خلافت علی، مردی نصرانی زرع وی را برده بود، علی مانند یک تن از مردم عادی از شریح قاضی داوری خواست و به قضاوت او تن در داد، چون خلیفه شاهدی نداشت، قاضی زره را به نصرانی سپرد.
علی طرز داوری عادلانه شریح را پسندیده
و زره از آن نصرانی شد. آن مرد زره را برداشت و چند قدم که رفت، برگشت و اقرار کرد که زره از علی است و او آن را در جنگ صفین ربوده است اما به آیینی که پیشوایش از برای استیفای حق خود به محضر قاضی میرود و رای او را میپذیرد ایمان آورد.
امیر المومنین زره را بدو هدیه کرد و وی از یاران صمیمی علی شد.
علی در مقام خلافت از لحاظ خوراک و پوشاک و وسایل زندگی به سادگی می زیست و از تجمل پرهیز داشت.
روزی که بشهادت رسید، همه میراثش چند درهم بیش نبود، توجه به این نکات و یادآوری درآمد و ثروت گزاف طلحه و زبیر، مقایسه ای است که نشان دهد علی چگونه سر میبرد.
علی در رعایت حقیقت چندان بر خویش سخت میگرفت که وقتی مردم شهر انبار، بنا به سنت قدیم خود در مقابل استقبال به صورتی ناشایست به خاک افتاده بر او سجده میکردند، به ایشان گفت: من کمتر از آنم که تو میگویی و بیش از آنم که در دل گمان میکنی.
غرض آنکه هیچ نوع حب نفس و جلب منفعتی وی را از اظهار حقیقت، هرچند دشوار و تلخ بود، باز نمیداشت.

علی آنقدر به اصول اسلام و حقیقت آن دلبستگی داشت و در اجرای آن اهتمام میورزید که رفتارش در مورد دشمنان نیز اعجاب انگیز است. از مردان حق چنین بزرگاوریها و مردانگی ها میتوان دید.
وی با همه نیرومندی و قدرت جنگاوری هرگز نخست به حمله دست نمی یازید و تا مخالفان تعترض نمیکردند به جنگ نمیپرداخت.
روابط شخصی و خصوصی را ، اعم از حب و بغض، در مسایل عمومی دخالت نمیداد و از کیفر کسانی که به شخص او اهانت یا زیانی روا داشته و صدمه ای بدو زده بودند، به آسانی صرفنظر میکرد.
سپاهیان خود را ازغارت اموال دشمنان باز میداشت، در میدان جنگ، برکشتگان دشمن مانند یاران خود نماز می خواند.
مردی به شجاعت و دلاوری او به صلح مایل بود و از جنگ حتی الامکان پرهیز می نمود.
مراعتهای نخستین وی با خوارج نیز از این گونه صلح جوییها و جوانمردیهای اوست.
استغنا و وارستگی علی از بزرگی و سروری و عوالم صوری، محتاج به بیان نیست، مع هذا روزی که مردم رهبری او را خواستار شدند. شانه از زیر بار مسئولیت خالی نکرد. جنعیت چون یال متراکم و انبوه کفتار بدو روی آور شده بودند و میخواستند با او بیعت کنند، دراین گیر و دار حسنین کوفته شدند و دو طرف جامه علی پاره گشت.
علی در برابر اصرار ایشان به قبول خلافت، نخست گفت که از وی دست بکشند بخصوص که در رعایت حق سخت خواهد گرفت و از راه درست، هرچند ناهموار باشد، قدمی بیرون نخواهد گذاشت و به کسی مجال انحراف نخواهد داد؛ و چون باز اصرار ایشان را دید به علم به همه دشواری های که در پیش داشت، مردانه گام پیش نهاد. علی در خطبه معروف شقشقیه قریب به این معنی افزوده است که : اگر خداوند با علما پیمان نکرده بود که به زیاده روی ظالم و رنج مظلوم تن در ندهند و اگر در این راه یاورانی نمیداشت، از خلافت صرف نظر می کرد.
گروهی که این اهتمام شدید علی (ع) را در اجرای اصول و حق پرستی، دو راز سیاست و تدبیر جهانداری پنداشته اند و سیاست او را با معاویه مقایسه کرده اند، مردمانی بوده اند که خود احساس نکرده اند عشق و ایمان به حقیقت چیست؟
و مرد حق بودن با منش معاویه یعنی تزویر و فرصت طلبی و منفعت سنجی او چه فرق دارد؟
گمان میرود سخت طه حسین، دانشمند و محقق معاصر، در این باب پاسخی کافی باشد: علی در ایمان به خدا استوار بود و برای نگهداری دین و برپاداشتن حق از هیچ چیز فروگذار نمی کرد.
بر طریق مستقیم پیش می رفت و هیچ از این راه منحرف نمی شد.
در کار اسلام برای کم یا زیاد ملاحظه نداشت و چون حق را می دید، بی آن که اندیشه فرجام کار کند و در فکر آن باشد که پیروز میشود یا شکست می خورد، به سوی آن پیش می رفت و اینکه نهایت راه مرگ است، با زندگی برای او یکسان بود.
شب از نیمه گذشته است و اندیشه های قاصر من در شیوه زندگی و رفتار این مرد حق هنوز در منزل نخستین است.
کتاب مثنوی نیز همچنان گشاده است و به ما می آموزد:
“از علی آموز اخلاص عمل”.
از کتاب شوق دیدار نوشته محمد مهدی رکنی

تمام حقوق این وبسایت متعلق به همدوره می باشد.